عرفان سید

 

مرحوم سید جمال پس از نیل به مقام تدریس و افاده ، هیچ گاه مراقبت از حالات و اعمال خود را فراموش نکرده و در این وادی از انفاس قد سیه مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری و آیت الحق سید احمد کربلائی طهرانی بهره ها برد و از اشارات عارف کامل مرحوم حاج شیخ علی محمد نجف آبادی همواره آگاه بود تا اینکه حقائق و معانی را از وجود این انوار فروزان اخذ کرد، و واصل به درجه ای از معانی شد که آنان شدند و حائز رتبه ای از کرامات گردید که آنان گردیدند و در وادی معنی همانند آنان به کمالاتو درجات عالیه رسید .در این جا داستانی را از زبان یکی از بزرگان و علمای حوزه علمیه قم نقل می کنم ، ایشان می فرمودند: در آن زمانی که در دیار مقدس غروی "زادها الله شرفا" مشرف بودم، جهت پاره ای از اعمال شب جمعه ای به وادی السلام رفته بودم، یک وقت متوجه نوری شدم وقتی نزدیک آن نور شدم دیدم از چشمان سیدی می درخشد پرسیدم: این سید کیست؟ گفتند: سید جمال الدین گلپایگانی است.داستان دیگری را مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی "قدس سره الشریف" نقل فرمودند: که روزی در محضر آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی (قدس سره الشریف) نشسته بودم و ایشان شخصا" نامه ها را باز وروء یت می فرمودند و یک قسمت از نامه را جدا می کردند تا جواب بنویسند، به یک نامه رسیدند، سه دفعه دست روی دست زد و فرمود: (صدقتک) بعد فرمود: این نامه از آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی است که برایم نوشته و مرا موعظه و نصیحت کرده است، آقا نامه را می خواند و اشک از دیدگانش جاری بود و زمزمه می کرد، مرجعیت سنگین است. مرگ هست و همه ما از دنیا می رویم.و همچنین داستانی را مرحوم علامه طهرانی از زبان خود مرحوم سید نقل کردند که آقا سید جمال می فرمود: یک روز هوا گرم بود، رفتم به وادی السلام نجف اشرف برای فاتحه اهل قبور و ارواح مومنین.چون هوا بسیار گرم بود رفتم در زیر طاقی که بر سر دیوار روی قبری زده بودند نشستم، عمامه را برداشته و عبا را کنار زدم که قدری استراحت نموده و بر گردم در این حال دیدم جماعتی از مردگان با لباسهای پاره و مندرس و وضعی بسیار کثیف به سوی من آمدند و از من طلب شفاعت می کردند، که وضع ما بد است، تو از خدا بخواه ما را عفو کند.من به ایشان پرخاش کردم و گفتم: هر چه در دنیا به شما گفتند، گوش نکردید و حالا که کار از کار گذشته طلب عفو می کنید بروید ای مستکبران!ایشان می فرمودند: این مردگان شیوخی بودند از عرب که در دنیا مستکبرانه زندگی می نمودند و قبورشان در اطراف همان قبری بود که من بر بروی آن نشسته بودم.این داستانها نشانگر عظمت روح و بلندای مقام مرحوم آیت الله العظمی سید جمال الدین گلپایگانی است.

حضور در صحنه نبرد

در جنگ بین المللیاول که عراقی ها به یاری دولت عثمانی شتافتند و علیه استعمار بریتانیا به رهبری روحانیت آگاه به مبارزه برخاستند. مرحوم آیت الله سید جمال الدین همگام با مرحوم آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی(میرزای دوم) (قدس سره) در این جنگ شرکت داشتند.در سال 1342 قمری که به حکم علما و مراجع عراق از جمله آیت الله خالصی انتخابات فرمایشی و انگلیسی در عراق تحریم شد و در نتیجه مرحوم خالصی را به ایران تبعید کردند ، به دنبال اعتراض به تبعید و همدردی با مرحوم خالصی عده ای از فقهای حوزه های نجف و کربلا را به ایران تبعید کردند، که در راس آنها مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی، مرحوم آیت الله نائینی و مرحوم آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی بودند که طی استقبال با شکوهی به حوزه علمی ایران در قم وارد شده و مدت یازده ماه در ایران اقامت گزیدند.نیل به مقام مرجعیت شیعه !پس از آنکه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی (قدس سره)در سال 1365 قمری وفات نمود، مرحوم آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی (قدس سره) به مرجعیت شیعه نائل گردید و عده زیادی از مومنان در عراق و ایران از وی تقلید می نمودند.اکنون داستانی را که در زمان مرجعیت ایشان اتفاق افتاده از زبان مرحوم آیت الله المعظم حاج شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری "رضوان الله علیه" نقل می کنیم.ایشان می فرمودند: یک روز به اتفاق آیت الله حاج سید ابوالحسن مرتضوی کروندی اصفهانی به محضر آیت الله آقا سید جمال مشرف شدیم بعد از عرض ارادت و اندکی گفتگو اجازه مرخصی خواستیم و رفتیم، تا در سال 1370 هجری قمری برای معالجه بیماری ریه و سل به تهران آمدم و بر حاج سید ابو الحسن مرتضوی کروندی وارد شدم، ایشان از من به نحو احسن پذیرائی نمود، به طوری که حیرت مرا از این همه پذیرایی بر انگیخت.علت این همه محبت و عنایات خاصه را جویا شدم. ایشان در جواب فرمودند: روزی که می خواستم از نجف به ایران بیایم و خدمت آقا سید جمال الدین رسیدم و استجازه نمودم برای آمدن به ایران، ایشان آهسته به من فرمودند: آقای خوانساری به تهران می آیند، از ایشان به نحو احسن پذیرایی کنید