بیان فضائل امام علی(ع)

عالم جلیل، شیخ ابوالقاسم محمد بن ابی القاسم حاسمی با یکی از علمای اهل سنت به نام رفیع الدین حسین، رفاقتی قدیمی داشت؛ به طوری که در اموال، شریک و اکثر اوقات حتی در سفر با هم بودند و هیچیک مذهب و عقیده خود را از دیگری مخفی نمی کرد و گاهی به شوخی یکدیگر را ناصبی و رافضی می گفتند؛ اما در این مدت بین آنها بحث مذهبی نشده بود. 
تا آن که اتفاقاً در مسجد شهر همدان، که آن را مسجد عتیق می گفتند، بحث مذهبی میان این دو پیش آمد. در اثنای صحبت، رفیع الدین فلان و فلان را بر امیرالمؤمنین علیه السلام برتری داد. 

ادامه نوشته

ما بی صاحب نیستیم !

آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: 
« یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. 
آن وقتها من در مدرسه باقریه حجره داشتم و حجره ام روی نهر واقع شده بود. مقابل حجره مثل کوه، برف و یخ جمع شده بود. از زیادی یخ و شدت سرما، راه تردد از روستاها به شهر قطع شده و طلاب روستایی فوق العاده در مضیقه و سختی بودند. 
روزی پدرم، با کمال سختی به شهر آمد تا بنده را به سِدِه ( محلی در اطراف اصفهان ) نزد خودشان ببرد؛ چون وسایل آسایش در آن جا فراهم بود. 
ادامه نوشته

ای آن که کسی سروچو قد تو ندیده   /   چون لعل لبت غنچه زگلزار نچیده

ای آن که کسی سروچو قد تو ندیده   /   چون لعل لبت غنچه زگلزار نچیده

چون نرگس مستت به همه گلشن عالم   /  نه دیده چنین دیده و نه گوش شنیده

خضر ارلب تو نمی کردقضا   /  تا حشر به سرچشمه ی حیران نرسیده

نشناخته گفتند گروهی که خدایی   /  پس مد شناسای تو را چیست عقیده

واقف نشد از سر تو ای مخزن اسرار  /  جز عارف چل ساله که در خرقه خزیده

می کرد تجلی اگر این یوسف ثانی  /  دلباختگان دل عوض دست بریده

دانم به یقین گربه رخت پرده نبودی / کس یوسف کنعان به کلافی نخریده

درمردمک دیده و از دیده نهانی /  پیداو نهان غیرخداوند که دیده

دانی زچه در پای گل سرخ بود خار  /  از بس که به گلزار ز شوق تو دویده

فاخته سان بهرتو با نغمه کوکو   /  هرلحظه از این شاخ بدان شاخ پریده

 از چیست که بلبل شده دلباخته ی گل  /  زین روکه روز گلی دست تودیده

زان روز که من باخته ام  نرد محبت  /  دانسته ام آخر به کجا کارکشیده

دیدی است زند زلف تو اندر دل ما نیش  /  افسون نکند چاره ای این مار گزیده

پنهان زعدویی،زمحبان زچه ای دور  /  جان ها به لب از هجر تو ماه رسیده

جز شربت لطف تو نداریم قضا  /  حلوا به کسی ده که محبت نچشیده

                                                            شهید شیخ فضل الله نوری(قدس سره)

آمد بهاروبوستان شد رشک فردوس برین  /  گل ها شکفته در چمن چون روی یار نازنین

آمد بهاروبوستان شد رشک فردوس برین  /  گل ها شکفته در چمن چون روی یار نازنین

از ارغوان و یاسمن ،طرف چمن شد پرنیان  /  واز اقحوان و نسترن ،سطح دمن دیبای چین

از قمری و کبک و هزار آید نوای ارغنون  /  وزرسیده و کوکو و سار آواز چنگ راستین

شدموسم عیش و طرب ،بگذشت  هنگام  کرب  /  جام می گلگون طلب،از گل عذاری مه چین

خاصه کنون دکاندر جهان گردیده مولودی عیان  /کز بهر ذات پاک آن شد امتزاج ماء وطین

از بهرتکریمش میان بربسته خیل انبیاء/از بهرتعظیمش کمر خم کرده چرخ هفتمین

مهدی امام منتظر،نوباوه ی خیرالبشر  /  خلق دو عالم سربه سر برخوان احسانش نگین

مهر از ضیائ اش ذره ای بدر از عطایش بدره ای  /  دریا زجودش قطره ای گردون زکشش خوشه چین

مرآت ذات کبریا،مشکوة انوار هدی  /  منظوربعث انبیاء،مقصود خلق عالمین

امرش قضاء،حکمش قدر،حبش جنان،بغضش سقر/خاک رهش زیبد اگر بر طره ساید حورعین

دانند قرآن سربه سر،بابی زمدحش مختصر  /  اصحاب علم و معرفت،ارباب ایمان و یقین

سلطان دین،شاه زمن،ماالک رقاب مرد و زن/دارد به ام ذوالمنن،روی زمین زیرنگین

گرنه وجود اقدسش ظاهرشدی اندرجهان/کامل نگشتی دین حق زامروز تا روز واپسین

ایزد به نامش زد رقم،منشورختم الاوصیاء /چونان که جد امجدش گردید ختم المرسلین

نوح  و خلیل و بوالبشر ادریس و داوود و پسر  / از ابر فیضش مستمداز کان علمش مستعین

ظاهرشودآن شه اگر شمشیر حیدر بر کمر/ دستارپیغمبر به سر،دست خدادر آستین

دیاری از این ملحدان باقی نماند در جهان / ایمن شود روی زمین از جورو ظلم و ظالمین

من گرچه از فرط گنه شرمنده و زارم ولی / شادم که خاکم کرده حق با آب مهر توعجین

خلاصه کنون کز فیض حق مدحت سرودم آن چنان /  کز خامه ریزد بر ورق جای مرکب انگین

بردشمنان دولتت هرفصل باشدچون خزان  /  بردوستانت هرمهی بالا چوماه فروردین

ای حضرت صاحب زمان ای پادشاه انس و جان  /  لطفی نمابر شیعیان تاکید کن دین مبین

                                                                   چکامه ی((بهاریه ی انتظار))از امام خمینی (ره)

ای صورت رسای آسمانی  /  ای رمز ندای جاودانی

ای صورت رسای آسمانی  /  ای رمز ندای جاودانی

ای قله ی کوه عشق و عاشق  /  وی مرشد ظاهرونهانی

ای جلوه ی کامل أانالحق در عرش مرفع جهانی

ای موسی صعق دیده در عشق /از جلوه ی طور الامکانی

ای اصل  شجر،ظهوری از تو  /  در پرتو سرسر مدانی

برگوی عشق سر لاهوت   /  در جمع قلندران فانی

ای نقطه ی عطف راز هستی  /  برگیرز دوست جام مستی

                                              ترجیع بند ((راز هستی)) (نقطه عطف)  امام خمینی (ره)

ای جمال زیبایت ظل حسن یزدانی  /  گشته آشکارازوی سرغیب پنهانی

ای جمال زیبایت ظل حسن یزدانی  /  گشته آشکارازوی سرغیب پنهانی

ای به کشورایمان شهریار بی همتا  /  وی به عرصه امکان گنج علم سبحانی

آیت خدایی تو،جان مصطفایی تو  /  قلب مرتضایی تو،هفت سرقرآنی

برکمال صنع خویش حق تبارک الله گفت  /  چون تو را به حسن آراست رب نوع انسانی

از تو بر سرآدم تاج عز کرمنا  /  نوح را تویی رهبر ،زانقلاب طوفانی

زان جمال قدوسی پرده برفکن کز عشق  /  بررخت شود حیران چشم ماه کنعانی

از رخت نقاب افکن،راز عالمی بگشا  /  تاعیان شود بر خلق سر اول و ثانی

هم نهان وهم پیرا در مثل چوخورشیدی /  گرچه از نظر چندیست زیر ابرپنهانی

راه سخت ومنزل دور شام تا رومه بی نور /  پای خسته  دل نجور رهبر اتوخودمی دانی

خاطر((الهی))رااز رخت چوماه افروز  /  کز غمت شب هجران درهم است وظلمانی 

                                                                                      مهدی الهه ی قمشه ای (رحمة الله)

برو ای باد صبا کن گذری  /  ببر از ما سوی آن شه خبری

 برو ای باد صبا کن گذری  /  ببر از ما سوی آن شه خبری

تو مهین پادشه خوبانی  /  تو در این پیک عالم جانی

جام دل از غم تو لبریز است/سینه پراخگرو آتش خیز است

فاش میگویم و دل باخته ام  /  به تو از غیر تو پرداخته ام

من همان روز که بشناختمت  /  یک نگه کردم و دل باختمت

تو همان عیس روح اللهی  /  وارث صدق کلیم اللهی

آدم و نوح نبی اللهی /بهترین پور خلیل اللهی

تومحمدتو حسینی و حسنی  /  یادگارو خلف ابوالحسنی

بهردیدارتو درتاب و تبم  /  سخت شیدایی آن خال لبم

گرنبودی تو،افلاک نبود  /  آب و بادآتش وهم خاک نبود

آدم بوالبشرازکتم عدم   /  ننهادی به جهان هیچ قدم

عدل افسانه شده چون عنقا  /قلب خونابه شده چون صهبا

حاش الله که عنایات نکنی /  مخلصان غرق کرامت نکنی

((ناصر))م از کرممت آگاهم کمترین خادم آن درگاهم

                                       مثنوی ((یا زمزمه ی دلباختگان))ازآیت الله مکارم شیرازی

این قلب صد چاک موعود

ای ذخیره ی خداوند ذی المعارج ئای طبیب دوارالمعارج ،با پرنیان نگاهت برگل زخم های قلوب منتظرانت مرهمی نه.

ازآسمان بچرخان،چشمی به این خاک موعود  /  برخاک سردی که مانده است اینگونه غمناک موعود

باز خم زخم شکفته ،بادردهای نگفته/در انتظار تو مانده است این قلب صد چاک موعود

در کوچه باغان مستی تا پنجمین فصل هستی/آکنده از باور توست این عقل شکاک موعود           سید حبیب نظاری

ای مدنی برقع ومکی نقاب /سایه نشین چندبودآفتاب  

ای خورشیدرخشلن،ای آفتاب عالمتاب وای وجود لطیف و مجردی که بلندای قامتت را سایه ای نیست خردآدمی سایه نشینی ات را چگونه برتابد؟!

ای مدنی برقع ومکی نقاب /سایه نشین چندبودآفتاب                نظامی گنجوی

 

ای ((بهارآدمیان))و ای((نورآل محمد))برظلمتکده ی جان خزان زده ی ماگذرکن تا شادمانه برخوانیم:

بهارآمدو گلزار نورباران شد  /  چمن زعشق رخ یار لاله افشان شد

 

ای ((چشمه ی جوشان حیات))بر پای سپیدارتکیده ی جامعه ی جهانی جاری شو،

تاچندبی تو در دل مرداب زیستن   /  چونان کویر با عشق آب زیستن                          ضیاءالدین ترابی

 

ای باران رحمت کنون مردمان قبیله ی دهکده ی جهانی پس از نیایش استسقا تو را چشم درراهند

صبحی دگرمی آید ای شب زنده داران   /  از قله های پرغبارروزگاران

ازبیکران سبز اقیانوس غیبت /می آید او تا ساحل چشم انتظاران

آید به گوش ازآسمان این است مهدی  /  خیزد خروش از تشنگان این است باران                سیدحسن حسینی

 

ای((پرورده ی روح القدس ))ای ((شاهد شجره ی طوبی))و ای ((ناظر سدرة المنتهی ))از ممکن غیبت به نیم نگاهی ،ماخاک نشینان را بنواز و مس وجودمان را به طلا مبدل ساز

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند   /  آیا بود که گوشه چشمی به ماکنند                        حافظ

آیا شود که جلوه ای از پرتو رخ دوست درآینه ی جام ساقی ببینیم

ای فرزند ساقی ک.ثر،آیا شود که ازآن طهور ناب ربانی که در سبوداری قدحی نیز ما رادهی؟ای ساقی میکده توحید آیا شود که باده ای از ساغر عین الیقین در کام ماریزی؟

آیا شود که جلوه ای از پرتو رخ دوست درآینه ی جام ساقی ببینیم و از آن پس آن غبار فرئنشانیم و از حباب انانیت خود دست بیافشانیم؟

می بده ای ساقی آخرالزمان /ای ربوده عقل های مردمان

خاکیان زین باده برگردون زنند/ای می تو نردبان آسمان                             جلال الدین محمد بلخی

 

ألا یا أیهاالساقی زمی پرساز جامم را/که از جانم فروریزد هوای ننگ و نامم را

ازآن می ریز در جانم که جانم را فنا سازد/برون سازد زهستی هسته ی نیرنگ و دامم را

ازآن می ده که جانم را از قید خود رها سازد/که به خودگیرد زمام را فرو ریزد مقامم را

تو ای پیک سبک باران دریای عدم از من/به دریا دار آن وادی رسان موج وسلام را                     امام خمینی (ره)

شب قدر

چه فرخنده شبی بودشب قدرمن.شبی که تا به صبح اشک می ریختم و تا اعلی علیین صعود می کردم.از شب تا به صبح می راندم و تو در کنارم نشسته بودی.راه درازی بود.از میان درخت ها،کوه ها و جنگل ها میگذشتیم.نورافکن ماشین جاده را روشن می کردو مادر میان نهری از نورعبورمیکردیم.دو نفردیگر در صندلی پشت ما نشسته بودندو صحبت می کردندو گاهی به خواب می رفتند...

اما،آتشفشان روح ممن شکفته بودوقلب جوشانم همچون امواج خروشان دریابه صخره وجودم حمله می بردو از حیات من جزنو و عشق و سوز و غم و پرستش چیزی دیده نمی شد.زبانم گویاشده بود،گویاجملات زیباوعمیق از اعماق روحم به من وحی  میشد.همچون شاعری توانا تجلیات روح خودرا به علی ترین وجهی بیان می کردم،در حالی که سیلاب اشک بررخسارم می چکید.همه قیدهاوبندهاراپاره کرده بود.افساراختیاررا به دست دل سپرده بودم وبدون ترس و خجلت آن چه در وجودم موج می زد را بیرون می ریختم.از عشق خودو از غم خود از خوبی بدی خوداز گناهان کوچک وبزرگ،از وابستگی ها و دلهره هاسوز و گدازها و جهش های روح و سوزش های دل از همه چیزخودصحبت میکردم،آنچه می گفتم عصاره حیاتم بودوحقیقت بود.وجودم بود که همراه اشک تقدیمت میکردم و تونیز پا به پای من اشک می ریختی و بال به بال من به آسمان هاپرواز میکردی.دل به دل من می سوختی و می خروشیدی و خدای را پرستش می کردی...چه شبی بود!شب قدر من.شب اوج من به آسمان ها و معراج من.پرستش من،عشق بازی من،شبی که جسم من به روح مبدل شده بود...
ادامه نوشته

ای گل موعود نرگس باز شو

ای قبله گاه کعبه !سرطوف کوی تو داریمريا،راهمان بنما،((این استمرت بک النوی))؟

ای زلال زمزم معنا!از سراب هایمان وارهان

ای طاووس کروبیان،ای ققنوس خوش نوای عالم معنا،بال فرج بگشای و از قاف غربتستان غیبت به درآی و با قبسی از طور سینای سینه ات،ظلمتکده ی دنیای ما را به شعشعه ی پرتوی لاهوت آزین کن

ودرآبگون قفس بین طاووس آتشین پر /کز پرگشادن اوآفاق ببست زیور                    خاقانی

 

ای راز بزرگ چهره بنمای و ای گل نرگس کوچه باغ دل های چشم به راهمان را ردآن ماناترین آدینه تاریخ از عطر عبورت بیاکن و ای سراینده ی مثنوی بلند رهایی،تک سروده ی ظهور خویش را برما بخوان

ای ظهورآخرین آغاز شو   /  ای گل موعود نرگس باز شو

از شفق برگردای رازسترگ  /   باز گردای ای مثنوی ساز بزرگ                                 (احمدعزیزی)

دکترچمران

آمده ام با دیده اشک آلود .قلبی خونین و روحی مایوس تا ازروی حقیقتی پرده برگیرم.حقیقتی دردناک و کشنده که تا اعماق استخوان هایم را می سوزاندوآسمان روحم را مکدرمی کندو پوچی دنیا را نمایان می سازد.وای به وقتی که انقلابی ،از جان گذشته ای سخن از پوچی بگویدو به یاس فلسفی دچارشود!

هستند کسانی که جز به مصالح خود نمی اندیشندو احساس آنهااز ابعادحجمشان تجاوز نمی کندو از روی ضعف،شکست و تنبلی و خودخواهی به پوچی می رسندزیراخودشان پوچندو جز به مصالح خویش به چیز دیگری فکر نمی کنندلذا افکارشان نیز دچار پوچی می شود...

امااگر یک انقلابی راستین مایوس گرددکسی که سراسرحیاتش مبارزه،فداکاری،عشق،شور،سوز،درد،غم،تحمل ،حرمان،استمرارو نشاط است دچار پوچی شودآن گاه فاجعه ای بزرگ رخ داده است.آری فاجعه ای بزرگ!

چه امیدها بسته بودم،چه آرزوها داشتم،چه تخیلات زیبایی در سر می پروراندم،اماهمه آنها مثل کف دریاو باد هوامتزلزل و ناپایدار و در حال زوال است.

آن جا که آدمی از همه چیز می برد،از لذات زندگی دست برمی داردو از مال و منال دنیا می گذرد.خوشی ها و خواستنی های زندگی در نظرش ناچیز و پست می شود.از ابعاداحتیاجات مادی بشری می گذردو به خاطر هدفی بزرگ تر فوق همه چیز و فوق حب ذات و خودخواهی هاو فوق تجارت طلبی های زندگی ،به دنیای انقلاب به  خاطرعدل ،عدالت و به عالم فداکاری برای تامین هدف مقدسش قدم می گذاردواز همه چیز خود حتی حیات خود نیزمی گذرد....آن گاه اگرمایوس و نامید گرددفاجعه ای رخ می دهد!

دسامبر1975

خوشاوقت کسان عهد مهدی/خوشا آن کودکان مهدمهدی

در آن روزگاران آزادگی ووارستگی،گلبوته های فطرت،دوباره غنچه می کندد،و در هر پگاه غنچه های معنویت می شکفندو شمیم سکرآور عهدأ الست را در خاطره ها زنده می سازند،براستی:

خوشاوقت کسان عهد مهدی/خوشا آن کودکان مهدمهدی                                                 شیخ محمود شیستری

خوشا به احوال عاشقانی که پس از هجرانی کشنده در آن ایام به فیض لقای آن محبوب شیرین تر از جان نایل می گردند.آری !لحظه ی دیدار چه با شکوه و وصف ناشدنی است :

دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد /ابدی که در بیابان بر تشنه ای ببارد                   شیخ مصلح الدین سعدی

ای آشنای جان های بیدار وای یوسف زهرا که پارسایان رو به قبله می کویت نماز عشق می گذارند،کنون که از نظاره کردن چهره ی خورشیدی ات ما را بهره ای نیست درود خالصانه و سلام  عاشقانه ی منتظرانت را پذیرا باش

سلامی چو بوی خوش آشنایی/برآن مردم دیده روشنایی

درودی چونور دل پارسایان/بدان شمع خلوتگه پارسایی                                          حافظ شیرازی

 

شب زدگان محجوب در جستجوی چشمه ی خورشید به خاور انوار روکرده و غریو برمی آورند که: ای مهر جان ها برآی و ای فروغ عرفان بتاب

ای مهد طلوع کن که خوابیم همه /در هجر رخت در تب و تابیم همه

هر برزن و بام از رخت روشن و ما/خفاش وشیم و در حجابیم همه                               امام خمینی قدس سره

((تعزمن تشاء و تذل من تشاء))

ای خدای بزرگ ،ای ایده آل غایی من ،ای نهایت آرزوهای بشری عاجزانه در مقابلت به خاک می افتم ،تو را سجده می کنم،می پرستم،سپاس می گویم،ستایش می کنم که فقط تو،آری فقط تو ای خدای بزرگ شایسته سپاسو ستایشی محبوب بشری ،فقط تویی،گمشده من تویی.ولی افسوس که اغلب تظلهرات فریبنده وزود گذر دنیا را به جای تو می پرستم. به آن ها عشق می ورزم و تو را فراموش می کنم!اگرچه نمی توانم آنها را نیز فراموشی بنامم چون یک زیبایی  یا یک تظاهرفریبنده نیزجلوه توست و مسحورتجلسات توشدن نیز عشق به ذات توست.

من هرگاه مفتون هرچیز شده ام،در اعماق دل خود به تو عشق ورزیده ام،بنابراین ای خدای بزرگ تو از این نظر مرا سرزنش مکن .فقط ظرفیت و شایستگی عطاکن تا هرچه بیشتر به  تو نزدیک بشوم و رد راه درازی که  به سوی بوستان بی انتهاو ادی تو دارم،این سبزه ها و خزه های ناچیز نظر مرا جلب نکندو از راه اصلی باز ندارد.در دنیا به چه چیزهای کوچکی خوشحال میشوم که ارزشی ندارندو از چیزهایی رنج می برم که بی اساسند.این خوشحالی ها و ناراحتی ها دلیل کم ظرفیتی من است.

هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم.هنوز اسیر خوشی و لذتم...کمند دراز آمال  وآرزو بال و پرم را بسته اسیرو گرفتارم کرده و با آزادی آری آزادی واقعی خیلی فاصله دارم.

ولی ای خدای بزرگ در همین مرحله ای که هستم احساس می کنم که تو مانند راهبری خردمندمرا پند و اندرز می دهی،آیات مقدس خود را به من می نمایی و مرا عبرت می دهی!چه بسا که در موضوعی ترس و وحشت داشتم و تو مراکمک کردی.چیزهایی محال وممتنع  را جنبه امکان دادی و چه بسا مواقع که به چیزی ایمان و اطمینان داشتم ولی توآن را ازمن گرفتی و دچار غم واندوهم کردی و به من نمودی که اراده و مشیت هرچیز به دست توست.فعالیت می کنیم ،پایین و بالا می رویم ولی ذلت و عزت فقط به دست توست.

29 می  1960

مهدی امام منتظر نوباوه ی خیرالبشر

از بهرتکریمش میان،برجسته خیل انبیاء/از بهر تعظیمش کمرخم کرده چرخ هفتمین

مهدی امام منتظر نوباوه ی خیرالبشر/خلق دوعالم سرسبد،برخوان احسانش نگین

مرآت ذات کبریا،مشکاة انوارهدا/منظوربعث انبیاء مقصود خلق العالمین

                                                                                              امام خمینی(ره)

انتقام خون حسین (ع)

هنگامیکه حادثه ی جانکاه عاشورا رخ دادفرشتگان ناله کردند و به خداوند سبحان عرضه داشتند:ای پروردگارما!این حسین برگزیده ی تو و فرزند برگزیده ی تو و فرزند دخت رسول توست!امام (ع)ادامه دادند :آنگاه خداوند سایه مبارک قائم را به پا داشت وفرمود:با این،انتقام خون او را خواهم گرفت.                     امام صادق(ع)

یا بقیة الله الاعظم

منم ابراهیم،آنگاه که آتش به او پناه می برد

اسماعیل منم ،کعبه از من برافراشت و زمزم به پای من میریزد

صفاسعی من دارد و مکی ترین آیات قبیله ام من

محم(ص)نیای من است

منم مهدی،موعود،قائم و منتظر

 

گفت شراب اگر خوری از کف هر خسی مخور

باده بیا منت دهم پاک شده زخارو خس

زندگی را از کف هرخسی  خواستگاری نکنید

منم که شما را خواستارم

 

یار مفروش به دنبا که بسی سود نکرد

آن که یوسف به زرناسره بفروخته بود

من در تاب پنجره ی شما نشسته ام درهارا برهم مزنید

اشک های شما را دانه دانه از زمین برمی چینیم

برهم می گذارم و قصری از بلور می سازم

آنگاه شمارا به ضیافتی که در قصرهای بلورتان برپاست،می خوانم

آیا می دانید یا هنوز مرا باورنکرده اید؟من شمایان را بیش از پدرانتان و بیش از مادرانتان باور کرده ام

 

من مهربانی ام را نذر شما کردم،شما در کدام بازار به نیم سکه ی زرد قلب خود را فروختید؟

من در زمهریرغیبت کنار هیچ آتش خونگرمی نشستم که شما را فراموش کنم

شما اما چه ارزان برهمه ی گرمی های خود چوب حراج زدید.

خاطر من از شما مکدر نیست که درآن جا جز نسیم خوشرویی راه نمی داند

شما نیز چنان نباشید که به غمزی برآشوبید و به دروغی مست شوید

بهوش باشید!

غیبت منتظر می خواهد نه عزادار

                                                                                                رضابابایی/ندبه های دلتنگی

خدابودودیگرهیچ نبود

خدابودو دیگرهیچ نبود

خدابودودیگرهیچ نبود،خلقت هنوز قبای هستی برعالم نیاراسته بود،ظلمت بود،جهل بود،عدم بود،سردو وحشتناک ،ودردایره امکان ،هنوز تکیه گاهی وجودنداشت.خداکلمه ای بودکلمه ای که هنوزالقانشده بود،خداخالق بود،خالقی که هنوز خلاقیتش مخفی بود،خدارحمان و رحیم بودولی هنوز ابررحمتش نباریده بود،خدازیبا بوداماهنوز زیبایی اش تجلی نکرده بود،خداعادل بود اماهنوز عدلش بروز پیداننموده بود،خداقادروتوانا بودولی قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود،درعدم چگونه کمال و جلال و جمال خود را بنمایاند؟درسکوت چگونه کلمه زاییده شود؟درجمودچگونه خلاقیت و قدرت تظاهرکند؟عدم بود،ظلمت بود،سکوت و جمودو وحشت بود.
ادامه نوشته

تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عج)

حجة السلام قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.
روزی چاقوی استاد ( در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند ) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و
وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.

ادامه نوشته

عوامل عدم بیدار شدن برای نماز شب

آنهایی كه اهل مطالعه و یا شركت در جلسات مذهبی هستند، همواره خوانده و یا شنیده‌اند كه شب زنده ‌داری و راز و نیاز با آفریدگار بی‌همتا، نشأت و حلاوتی پایدار دارد. امّا بسیاری از آنها نیز این توفیق معنوی را نیافته و یا كمتر یافته‌اند. راستی علّت این محرومیّت بزرگ در چیست؟

علامه طهرانی کیفیت نماز شب خواندن مرحوم سید هاشم حداد را که متخذ از مرحوم آقای قاضی بوده است، چنین نقل می کند: «ایشان اول غروب پس از نماز مغرب، مقدار مختصری شام می خوردند و بعد از نماز عشا می خوابیدند - بعد از ساعتی بیدار شده و پس از وضو، چند رکعت نماز با صدای خوش و آهنگ دلنشین قرآن از سوره ای طویل می خواندند، بعد به حالت تفکر رو به قبله نشسته و بعد می خوابیدند - دوباره بیدار شده و چند رکعت دیگر به همین منوال می خواندند

ممكن نیست كه سیه دلِ روز، شب زنده‌ دار سحر باشد.
ممكن نیست كه تبهكار روز، پارسای شب باشد.
ما بندگان
غفلت زده و اسیر هواهای شیطانی، از نشأت شب زنده‌‌داری و حلاوت سِحر انگیز تلاوت قرآن در نیمه‌های شب، تنها نامی شنیده‌ایم و بس. ما در آغاز هیچ شبی، شاید در این اندیشه نبوده‌ایم كه مقدّماتی را فراهم نماییم تا در نیمه‌های شب، از بستر خود جدا شده، و دست نیازی بسوی تو دراز كنیم. و به همین خاطر، هرگز آن حلاوت رؤیایی را نچشیده و آن نشأت معنوی را درك نكرده‌ایم.
ای پروردگار مهربان! ما آن حدیث قدسی را شنیده‌ایم كه به موسی بن عمران، خطاب فرمودی كه: «ای پسر عمران! دروغ می‌گوید كسی كه می‌پندارد مرا دوست دارد، و آنگاه كه تاریكی شب همه جا را فرا می‌گیرد، می‌خوابد و مرا از یاد می‌برد. آیا هر دوست و دلداده‌ای در پی خلوت با محبوب خود نیست».
باری نماز شب، و شب زنده‌ داری در برابر حضرت حق، توفیقى می‌‏خواهد كه آنرا هم باید از خدا طلبید.

گاهى گناهان و دروغهایی كه در روز از زبانمان جاری می‌شود، سبب محرومیتمان از نماز شب می‌گردد و شیرینى عبادت و نیایش، را در دل شب از انسان می‌گیرد.

ادامه نوشته

برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبیعی و شهوی و غضبی چه کار کنم ؟

شخصی با حال آشفته به حضور حضرت علی علیه السلام رسید عرض کرد: احساس می کنم که تا ساعتی دیگر خواهم مرد.

حضرتش  فرمود : مرگ بیمی ندارد همه می میرند.

عرض کرد: در این ساعت چه کاری کنم؟

امام  فرمودند : تحصیل علم کن!

ادامه نوشته

چندین حکایت عجیب و شگفت انگیز از زبان آیت الله بهجت

توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی

و نیز می گوید:
« روزی آقا فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت علیه السلام می گشت حتی می خواست اسامی آنها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السلام عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نامهای آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز « بهرام » بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت: اینها یاران مهدی (عج) می باشند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت.
دکتر می گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که

ادامه نوشته

بخش هفتم

جلوه هایی از حیات عالم ربانی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

ادامه نوشته

بخش ششم

جلوه هایی از حیات عالم ربانی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

ادامه نوشته

بخش پنجم

جلوه هایی از حیات عالم ربانی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

ادامه نوشته

بخش چهارم

جلوه هایی از حیات عالم ربانی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

ادامه نوشته

بخش سوم

جلوه هایی از حیات عالم ربانی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

ادامه نوشته

بخش دوم

جلوه هایی از حیات عالم ربانی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی
ادامه نوشته

بخش اول

جلوه هایی از حیات عالم ربانی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

ادامه نوشته