ای آن که کسی سروچو قد تو ندیده / چون لعل لبت غنچه زگلزار نچیده
ای آن که کسی سروچو قد تو ندیده / چون لعل لبت غنچه زگلزار نچیده
چون نرگس مستت به همه گلشن عالم / نه دیده چنین دیده و نه گوش شنیده
خضر ارلب تو نمی کردقضا / تا حشر به سرچشمه ی حیران نرسیده
نشناخته گفتند گروهی که خدایی / پس مد شناسای تو را چیست عقیده
واقف نشد از سر تو ای مخزن اسرار / جز عارف چل ساله که در خرقه خزیده
می کرد تجلی اگر این یوسف ثانی / دلباختگان دل عوض دست بریده
دانم به یقین گربه رخت پرده نبودی / کس یوسف کنعان به کلافی نخریده
درمردمک دیده و از دیده نهانی / پیداو نهان غیرخداوند که دیده
دانی زچه در پای گل سرخ بود خار / از بس که به گلزار ز شوق تو دویده
فاخته سان بهرتو با نغمه کوکو / هرلحظه از این شاخ بدان شاخ پریده
از چیست که بلبل شده دلباخته ی گل / زین روکه روز گلی دست تودیده
زان روز که من باخته ام نرد محبت / دانسته ام آخر به کجا کارکشیده
دیدی است زند زلف تو اندر دل ما نیش / افسون نکند چاره ای این مار گزیده
پنهان زعدویی،زمحبان زچه ای دور / جان ها به لب از هجر تو ماه رسیده
جز شربت لطف تو نداریم قضا / حلوا به کسی ده که محبت نچشیده
شهید شیخ فضل الله نوری(قدس سره)