زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم ، خسته ام، تنها، به دادم می رسی ؟

گر چه آهو نیستم ، اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی ؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی ؟

ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی

پهنه ی آبی ترین دریا، به دادم می رسی ؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من

ماه من ، ای ماه من، آیا به دادم می رسی ؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه ی زهرا، به دادم می رسی ؟

باز هم مشهد ، مسافرها، هیاهوی حرم

یک نفر فریاد زد : آقا به دادم می رسی؟

 http://eslampoormohamad.persianblog.ir/