زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟
زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم ، خسته ام، تنها، به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم ، اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی ؟
از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی ؟
ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی
پهنه ی آبی ترین دریا، به دادم می رسی ؟
ماه نورانی شب های سیاه عمر من
ماه من ، ای ماه من، آیا به دادم می رسی ؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه ی زهرا، به دادم می رسی ؟
باز هم مشهد ، مسافرها، هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد : آقا به دادم می رسی؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۱۷ ساعت 4:22 PM توسط yazdani
|